دگرگون کردن؛ متحول کردن.
مثالهای طبیعی
The new bridge transformed the village.
پل جدید روستا را کاملاً متحول کرد.
Digital tools can transform the way we learn.
ابزارهای دیجیتال میتوانند شیوهٔ یادگیری ما را دگرگون کنند.
They transformed an old factory into a library.
آنها کارخانهای قدیمی را به کتابخانه تبدیل کردند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «transform a city»، «transform» در معنای «دگرگون کردن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
