چیزی که تغییرهای بزرگ و ماندگار ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
Education had a transformative effect on her life.
آموزش اثری تحولآفرین بر زندگی او داشت.
The project could be transformative for rural transport.
این طرح میتواند حملونقل روستایی را دگرگون کند.
Was the experience genuinely transformative?
آیا آن تجربه واقعاً زندگیاش را متحول کرد؟
نکتهٔ کاربردی
transformative به تغییر عمیق اشاره دارد، نه فقط بهبود جزئی.
