فرایند تغییر از وضعیت، مرحله یا شرایطی به وضعیت دیگر.
مثالهای طبیعی
The transition to remote work took several months.
گذار به دورکاری چند ماه طول کشید.
Children need support during the transition to secondary school.
کودکان هنگام ورود به مقطع متوسطه به حمایت نیاز دارند.
The country is managing its energy transition.
این کشور در حال مدیریت گذار انرژی خود است.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً transition from A to B است؛ in transition نیز بدون حرف تعریف به کار میرود.
