اجازهدهندهٔ عبور نور یا نوع دیگری از سیگنال از درون یک ماده یا سامانه.
مثالهای طبیعی
The panel is transmissive enough to admit daylight.
این صفحه آنقدر نور را عبور میدهد که روشنایی روز وارد شود.
A transmissive screen relies on light passing through it.
نمایشگر عبوری با نوری کار میکند که از درون آن میگذرد.
These coatings remain transmissive at visible wavelengths.
این پوششها در طولموجهای مرئی همچنان نور را عبور میدهند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه در اصل فنی است، اما در بحث نمایشگرها و شیشهکاری هم کاربرد دارد؛ transmissive الزاماً معادل transparent نیست.
