تغییری همهجانبه و اغلب عجیبوغریب در ظاهر یا ماهیتِ شخص یا چیز.
مثالهای طبیعی
The warehouse’s transmogrification into a luxury spa startled locals.
تبدیلِ عجیبوغریبِ انبار به یک مرکزِ آبدرمانیِ لوکس، مردمِ محل را حیرتزده کرد.
His transmogrification from critic to cheerleader happened overnight.
دگردیسیِ او از منتقد به هواداری دوآتشه یکشبه اتفاق افتاد.
The production features spectacular transmogrifications of familiar fairy-tale characters.
این نمایش، دگردیسیهای تماشاییِ شخصیتهای آشنای قصههای پریان را به تصویر میکشد.
نکتهٔ کاربردی
Transmogrification اغلب لحنی بازیگوشانه یا طعنهآمیز دارد، برخلافِ transformation که بیشتر بیطرفانه است.
