تغییری بنیادی که چیزی را به شکل یا ماهیتی متفاوت تبدیل میکند.
مثالهای طبیعی
The poem traces the transmutation of grief into hope.
این شعر مسیرِ تبدیلِ اندوه به امید را دنبال میکند.
Their transmutation of outrage into solidarity surprised officials.
اینکه آنان خشمِ عمومی را به همبستگی تبدیل کردند، مقامها را غافلگیر کرد.
These transmutations turn discarded materials into striking sculptures.
این دگرگونیها موادِ دورریختنی را به مجسمههایی چشمگیر تبدیل میکنند.
نکتهٔ کاربردی
استحاله تغییرِ ماهوی را برجسته میکند؛ transmogrification بیشتر بر جنبهٔ عجیب و غافلگیرکنندهٔ تغییر تکیه دارد.
