معنی ۱neutral · 90%
ویژگیِ باز، روشن و صادقانه بودن دربارهٔ اقدامات، تصمیمها یا اطلاعات
مثالهای طبیعی
Citizens demanded greater transparency in public spending.
شهروندان خواهان شفافیت بیشتر در هزینهکرد عمومی شدند.
The report criticized a lack of transparency.
گزارش از نبود شفافیت انتقاد کرد.
Transparency strengthens trust in the research process.
شفافیت اعتماد به فرایند پژوهش را تقویت میکند.
نکتهٔ کاربردی
در سازمانها و نهادها، `transparency` به دسترسی به اطلاعات و آشکار بودن فرایند تصمیمگیری مربوط است.
