عمل جراحی انتقال عضو یا بافت به بدن شخص برای جایگزینی بافت آسیبدیده.
مثالهای طبیعی
Her kidney transplant was successful.
پیوند کلیهٔ او موفقیتآمیز بود.
He is waiting for a heart transplant.
او منتظر پیوند قلب است.
The transplant required months of follow-up care.
پس از پیوند، ماهها مراقبت و پیگیری لازم بود.
نکتهٔ کاربردی
اهداکننده عضو را فراهم میکند و گیرنده پیوند را دریافت میکند.
