معنی ۱neutral · 90%
سامانه یا فعالیت جابهجایی افراد یا کالاها از جایی به جای دیگر
مثالهای طبیعی
Reliable public transportation reduces traffic in crowded city centers.
حملونقل عمومی قابلاعتماد، ترافیک در مرکز شهرهای شلوغ را کاهش میدهد.
Transportation of fresh food requires careful temperature control.
حملونقل غذای تازه به کنترل دقیق دما نیاز دارد.
We need affordable transportation from the airport to the hotel.
از فرودگاه تا هتل به حملونقلی مقرونبهصرفه نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
`Transportation` بهویژه در انگلیسی آمریکایی رایج است؛ در انگلیسی بریتانیایی اغلب `transport` ترجیح داده میشود.

