وسیله یا ترتیبی برای گرفتن یک حیوان یا انسان و جلوگیری از فرار او
مثالهای طبیعی
Researchers placed a harmless trap near the animal's path.
پژوهشگران نزدیک مسیر حیوان یک تلهٔ بیخطر گذاشتند.
He set a trap behind the kitchen cupboard.
او پشت کابینت آشپزخانه تلهای گذاشت.
The fox escaped from the trap before dawn.
روباه پیش از سپیدهدم از تله فرار کرد.
نکتهٔ کاربردی
تلهٔ فیزیکی برای گرفتن یا نگهداشتن چیزی که وارد آن میشود طراحی شده است.

