ظاهری ارزان، کیفیتی پایین یا سلیقهای نامناسب.
مثالهای طبیعی
The magazine published trashy celebrity gossip.
مجله شایعات سطحی و مبتذل دربارهٔ چهرههای مشهور چاپ میکرد.
She disliked the trashy decorations.
او از تزئینات بنجل خوشش نمیآمد.
Why does that film feel so trashy?
چرا آن فیلم اینقدر مبتذل به نظر میرسد؟
نکتهٔ کاربردی
trashy غیررسمی و انتقادی است؛ هر سرگرمی محبوبی لزوماً trashy نیست.
