معنی ۱neutral · 88%
شوک عاطفی شدید یا پریشانی ماندگار ناشی از یک تجربهٔ بسیار آزاردهنده
مثالهای طبیعی
The trauma affected her confidence for years.
این آسیب روانی سالها بر اعتمادبهنفس او اثر گذاشت.
Many survivors need support after severe trauma.
بسیاری از بازماندگان پس از آسیب روانی شدید به حمایت نیاز دارند.
He described the trauma of forced displacement.
او از آسیب روانی ناشی از آوارگی اجباری گفت.
نکتهٔ کاربردی
`Trauma` از استرس یا ناراحتی معمولی شدیدتر است و اغلب اثرات ماندگار را القا میکند.
