تجربهای دشوار و دردناک که مستلزمِ تلاشِ بسیار یا تحملِ سختی است.
مثالهای طبیعی
The memoir recounts her travails during exile.
کتابِ خاطرات، رنجها و مشقتهای او در دورانِ تبعید را روایت میکند.
Despite repeated travails, the volunteers opened the clinic.
با وجودِ سختیهای پیاپی، داوطلبان درمانگاه را راهاندازی کردند.
Few outsiders knew the retailer’s financial travails.
افرادِ بیرون از آن مجموعه کمتر از گرفتاریهای مالیِ فروشگاه اطلاع داشتند.
نکتهٔ کاربردی
در نثرِ عمومیِ امروز، travails بهصورت جمع بسیار رایجتر است؛ آن را با travel اشتباه نگیرید.
