معنی ۱neutral · 90%
فعالیت رفتن از یک مکان به مکان دیگر.
مثالهای طبیعی
Travel is one of my favourite activities.
سفر یکی از فعالیتهای موردعلاقهٔ من است.
His job involves a lot of travel.
شغل او شامل سفرهای زیادی است.
Air travel is fast between distant cities.
سفر هوایی بین شهرهای دور سریع است.
نکتهٔ کاربردی
Travel معمولاً به سفر کردن بهطور کلی اشاره دارد، نه یک سفر مشخص.
ترکیبهای رایج
— سفر با هواپیما

