رفتن از یک مکان به مکان دیگر، بهویژه برای سفر یا طی کردن مسافتی.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سفر کردن
Deutsch
reisen
Հայերեն
ճանապարհորդել
chanaparhordel
مثالهای طبیعی
I travel to Germany every year.
من هر سال به آلمان سفر میکنم.
She travels by train often.
