معنی ۱neutral · 85%
رفتار یا عملی که اعتماد یا وفاداری به دیگری را نقض میکند.
مثالهای طبیعی
The king feared treachery among his closest advisers.
پادشاه از خیانت در میان نزدیکترین مشاورانش میترسید.
She never forgave his treachery.
او هرگز خیانت آن مرد را نبخشید.
Secret negotiations amounted to treachery against their allies.
مذاکرات پنهانی به معنای خیانت به متحدانشان بود.
نکتهٔ کاربردی
treachery معمولاً اسم غیرشمارشپذیر است؛ برای شمارش یک مورد، an act of treachery طبیعیتر از a treachery است.
