کسی یا چیزی که بر اثر هیجان، سرما یا ضعف کمی میلرزد.
مثالهای طبیعی
She spoke with a trembling voice.
او با صدایی لرزان صحبت کرد.
His trembling hands struggled with the key.
دستهای لرزانش بهسختی کلید را میگرفتند.
Were the children trembling from the cold?
آیا بچهها از سرما میلرزیدند؟
نکتهٔ کاربردی
trembling حالت لرزش را توصیف میکند؛ tremble فعل است.
