معنی ۱formal · 90%
دارای لرزشی خفیف، بهویژه بر اثر ترس، ضعف یا احساسات شدید.
مثالهای طبیعی
She thanked the audience in a tremulous voice.
او با صدایی لرزان از تماشاگران تشکر کرد.
His hands were tremulous as he opened the letter.
هنگام بازکردن نامه، دستهایش میلرزید.
The candle cast a tremulous light across the wall.
شمع نوری لرزان بر دیوار میانداخت.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی یا ادبی است که لرزشهای ظریف و پیدرپی را توصیف میکند و اغلب احساسات را تداعی میکند، نه تکانهای شدید.
