معنی ۱neutral · 87%
مربوط به یک قبیله، اعضا، سنتها یا سازمان اجتماعی آن
مثالهای طبیعی
Researchers documented tribal leadership structures in the region.
پژوهشگران ساختارهای رهبری قبیلهای منطقه را ثبت کردند.
The museum displayed tribal art from several communities.
موزه هنر قبیلهای چند جامعه را به نمایش گذاشت.
Local institutions remained strongly tribal in character.
نهادهای محلی از نظر ساختار همچنان بهشدت قبیلهای بودند.
نکتهٔ کاربردی
`Tribal` را دقیق و با احتیاط به کار ببرید؛ استفادهٔ کلی و بیدقت از آن میتواند تنوع جوامع را بیشازحد ساده کند.
