معنی ۱neutral · 85%
به رودخانه یا پهنهٔ آبی بزرگتر بریزد و به جریان آن بپیوندد.
مثالهای طبیعی
Pollution spread through the tributary streams feeding the lake.
آلودگی در نهرهای فرعی که آب دریاچه را تأمین میکردند گسترش یافت.
Several tributary rivers join the main channel downstream.
چند رودخانهٔ فرعی در پاییندست به آبراه اصلی میپیوندند.
The reservoir receives extra water from tributary creeks.
آبگیر از جویبارهای فرعی آب بیشتری دریافت میکند.
نکتهٔ کاربردی
tributary را در نقش صفت پیش از نام یک رود یا نهر به کار ببرید. خودِ a tributary یک اسم شمارشپذیر است.
