کاری یا موقعیتی که بهدلیل نیاز به دقت، فکر یا مهارت، دشوار است
مثالهای طبیعی
The final question was tricky to solve.
حل کردن سؤال آخر دشوار بود.
Be careful on this tricky stretch of road.
در این قسمت دشوار جاده مراقب باشید.
Making the sauce is trickier than baking the bread.
درست کردن سس از پختن نان سختتر است.
نکتهٔ کاربردی
برای مقایسهٔ درجه معمولاً از trickier و trickiest استفاده میشود، نه more tricky.
