معنی ۱neutral · 90%
باعث شروع یک رویداد، فرایند یا واکنش شدن
مثالهای طبیعی
The announcement triggered a sharp fall in share prices.
این اعلامیه باعث افت شدید قیمت سهام شد.
Movement near the door triggers the security light automatically.
حرکت نزدیک در باعث میشود چراغ امنیتی بهطور خودکار روشن شود.
The landslide was triggered by several days of heavy rain.
رانش زمین بر اثر چند روز باران شدید آغاز شد.
نکتهٔ کاربردی
`Trigger` تأکید دارد که یک رویداد مستقیماً فرایند یا واکنش دیگری را آغاز میکند.
