معنی ۱neutral · 89%
رویداد، شرایط یا عملی که باعث آغاز یک رویداد یا واکنش دیگر میشود
مثالهای طبیعی
The announcement became a trigger for heavy selling.
این اعلامیه به محرکی برای فروش گسترده تبدیل شد.
A sensor acts as the trigger for the alarm.
یک حسگر بهعنوان محرک آژیر عمل میکند.
Loud noises can be powerful triggers for anxiety.
صداهای بلند میتوانند محرکهای شدیدی برای اضطراب باشند.
نکتهٔ کاربردی
`Trigger` بر عامل فوریِ آغازکننده تمرکز دارد، نه لزوماً علت عمیقتر.
