معنی ۱neutral · 88%
درگیر مشکلات جدی، تعارض یا نگرانی بودن
مثالهای طبیعی
The troubled company announced another restructuring plan.
شرکت گرفتار مشکل، برنامهٔ بازسازی دیگری اعلام کرد.
She seemed deeply troubled by the accusation.
به نظر میرسید او از این اتهام عمیقاً نگران شده است.
The region emerged from a troubled decade.
منطقه از یک دههٔ پرآشوب عبور کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Troubled` میتواند هم پریشانی عاطفی فرد و هم مشکلات مداوم یک موقعیت یا سازمان را توصیف کند.
