معنی ۱neutral · 85%
چیزی که برای کسی مشکل، نگرانی یا کار اضافه ایجاد میکند
مثالهای طبیعی
The troublesome error returned after the update.
آن خطای دردسرساز پس از بهروزرسانی دوباره ظاهر شد.
This broken lock is becoming troublesome.
این قفل خراب دارد دردسرساز میشود.
His behaviour was more troublesome than we expected.
رفتار او از آنچه انتظار داشتیم دردسرسازتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Troublesome یعنی چیزی که دردسر ایجاد میکند؛ troubled فرد یا وضعیتی را توصیف میکند که گرفتار مشکل است.
