کسی که مایل است دیگران را راستگو و قابل اعتماد بداند.
مثالهای طبیعی
The child had a trustful nature.
کودک سرشتی زودباور و اعتمادکننده داشت.
She remained trustful despite the setback.
او با وجود آن شکست همچنان به دیگران اعتماد میکرد.
Is it wise to be so trustful?
آیا عاقلانه است اینقدر زود اعتماد کنی؟
نکتهٔ کاربردی
trustful یعنی گرایش به اعتماد کردن؛ trustworthy یعنی شایستهٔ اعتماد بودن.
