معنی ۱neutral · 85%
کسی که حقیقت را میگوید یا سخنی که برخلاف دروغ عمدی، مطابق واقعیت است
مثالهای طبیعی
Please be truthful about what happened.
لطفاً دربارهٔ اتفاقی که افتاد راستش را بگو.
The applicant gave a truthful account of her experience.
متقاضی شرح صادقانهای از تجربههایش ارائه داد.
His second answer was more truthful than his first.
پاسخ دوم او از پاسخ اولش صادقانهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Truthful بیشتر دربارهٔ گفتن یا گزارش حقیقت است؛ trustworthy به قابلاتکا بودن به معنای گستردهتر اشاره دارد.
