تلاش کردن برای انجام کاری که دشوار است یا معلوم نیست موفقیتآمیز باشد.
مثالهای طبیعی
I try to learn English every day.
من هر روز تلاش میکنم انگلیسی یاد بگیرم.
She tries to fix the computer.
او تلاش میکند کامپیوتر را تعمیر کند.
They tried to open the door.
آنها تلاش کردند در را باز کنند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی کسی برای انجام کاری تلاش میکند، از try to + verb استفاده میشود. ساختار try + verb-ing میتواند به معنی امتحان کردن یک کار بهعنوان راهحل احتمالی باشد.

