معنی ۱neutral · 86%
تلاش برای انجام کاری، بهویژه کاری که ممکن است دشوار باشد.
مثالهای طبیعی
Give it a try; I will help you.
یک بار امتحانش کن؛ کمکت میکنم.
It took three tries to finish the level.
سه بار تلاش کردم تا آن مرحله را تمام کنم.
This recipe looks easy, so I will give it a try.
این دستور غذا آسان به نظر میرسد، برای همین یک بار امتحانش میکنم.
نکتهٔ کاربردی
Try بهعنوان اسم اغلب در عبارت give it a try یا have a try میآید؛ این کلمه فعل هم میتواند باشد.
