معنی ۱formal · 86%
بیش از اندازهٔ طبیعی بادکرده یا متورم.
مثالهای طبیعی
The stem became tumid after absorbing water.
ساقه پس از جذب آب متورم شد.
A tumid mushroom pushed through the damp soil.
قارچی آماسکرده از خاک نمناک بیرون زد.
His ankle remained tumid for several days.
قوزک پای او چند روز همچنان ورمکرده باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
در نثر ادبی یا پزشکی دیده میشود؛ در گفتار عادی swollen رایجتر است. Tumid در نقد نوشتار متکلف نیز کاربرد تحقیرآمیز دارد.
