با آشفتگی، هیجان شدید یا دگرگونیهای مختلکننده همراه باشد.
مثالهای طبیعی
The country entered a tumultuous decade of protests.
کشور وارد دههای پرآشوب از اعتراضات شد.
Their divorce followed several tumultuous months.
طلاق آنها پس از چند ماه پرتنش رخ داد.
This year has been more tumultuous than the last.
امسال از سال گذشته آشفتهتر بوده است.
نکتهٔ کاربردی
tumultuous بر آشوب یا تلاطم دلالت دارد، نه صرفاً پُربودن برنامهٔ روزانه.
