معنی ۱neutral · 85%
حس ناگهانی و کوتاه درد یا احساس.
مثالهای طبیعی
She felt a twinge in her knee.
او تیر کشیدن کوتاهی در زانویش حس کرد.
A twinge of guilt followed his remark.
پس از حرفش لحظهای احساس عذاب وجدان کرد.
Does the twinge return when you bend?
آیا وقتی خم میشوی آن تیر کشیدن دوباره برمیگردد؟
نکتهٔ کاربردی
twinge گذراست، برخلاف درد مداوم.
