معنی ۱neutral · 88%
معنای واقعیتها یا گفتهها را به شکلی گمراهکننده تغییر دادن
مثالهای طبیعی
Do not twist my words to support your argument.
حرفهای من را برای پشتیبانی از استدلالت تحریف نکن.
The report twisted several facts beyond recognition.
این گزارش چند واقعیت را چنان تحریف کرد که دیگر قابل تشخیص نبودند.
She accused them of twisting the evidence deliberately.
او آنها را متهم کرد که عمداً شواهد را تحریف کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد مجازی بر تحریف تأکید دارد، نه صرفاً ارائهٔ برداشتی متفاوت.
