معنی ۱neutral · 85%
حرکتی کوچک، ناگهانی و کوتاه در عضله یا بخشی از بدن.
مثالهای طبیعی
She developed a slight twitch beneath her left eye.
زیر چشم چپش دچار پرش خفیفی شد.
A nervous twitch crossed his face during the interview.
هنگام مصاحبه، پرشی عصبی در صورتش دیده شد.
Small twitches disturbed the dog as it slept.
هنگامی که سگ خوابیده بود، پرشهای کوچکی در بدنش رخ میداد.
نکتهٔ کاربردی
twitch در نقش اسم به حرکت کوتاه اشاره میکند؛ در نقش فعل یعنی همان حرکت را انجامدادن.
