معنی ۱neutral · 90%
معمولاً یا به شیوهای که برای شخص یا چیزی مشخص معمول است
مثالهای طبیعی
The office typically closes at six.
دفتر معمولاً ساعت شش تعطیل میشود.
Winters here are typically mild.
زمستانهای اینجا معمولاً ملایم هستند.
Typically, the journey takes about two hours.
معمولاً سفر حدود دو ساعت طول میکشد.
نکتهٔ کاربردی
`Typically` چیزی را توصیف میکند که معمولاً یا بهطور رایج اتفاق میافتد.
