معنی ۱neutral · 85%
با استفادهٔ خشن، ناعادلانه و کنترلگرانه از قدرت همراه باشد.
مثالهای طبیعی
The people suffered under a tyrannical king.
مردم زیر سلطهٔ پادشاهی ستمگر رنج میکشیدند.
Her boss became increasingly tyrannical after the merger.
رئیس او پس از ادغام شرکتها بهتدریج مستبدتر شد.
The new regime was more tyrannical than its predecessor.
حکومت جدید از حکومت پیشین سرکوبگرتر بود.
نکتهٔ کاربردی
tyrannical داوری بسیار منفی دربارهٔ نحوهٔ اعمال قدرت است؛ صرفاً سختگیر یا پرتوقعبودن برای کاربرد آن کافی نیست.
