کسی که به چیزی عادت ندارد یا انجام کاری برایش ناآشناست.
مثالهای طبیعی
He was unaccustomed to public speaking.
او به سخنرانی در جمع عادت نداشت.
Are you unaccustomed to the local climate?
آیا به آبوهوای محلی عادت نداری؟
She felt unaccustomed to working night shifts.
کار در شیفت شب برای او ناآشنا بود.
نکتهٔ کاربردی
پس از unaccustomed to اسم یا فعل با -ing میآید، نه مصدر با to.
