معنی ۱formal · 85%
کاملاً خالص باشد و با احساس یا کیفیت متضادی آمیخته نشده باشد.
مثالهای طبیعی
Her acceptance letter brought a moment of unalloyed joy.
نامهٔ پذیرش او لحظهای از شادیِ بیشائبه به همراه آورد.
For the children, the holiday was unalloyed pleasure.
برای کودکان، تعطیلات سراسر لذت خالص بود.
The novel closes with unalloyed optimism.
رمان با خوشبینیِ بیشائبه پایان مییابد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با واژههای مربوط به احساسات میآید و گاهی منفی میشود: not an unalloyed pleasure یعنی لذتی که بیدردسر و خالص نیست.
