چیزی که اجزایش بهطور نابرابر تقسیم شده و بخشی سنگینتر است.
مثالهای طبیعی
The heavy load made the cart unbalanced.
بار سنگین باعث شد گاری تعادل نداشته باشد.
Her diet became dangerously unbalanced.
رژیم غذایی او بهشکل خطرناکی نامتعادل شد.
Does this report offer an unbalanced view?
آیا این گزارش دیدگاهی جانبدارانه و نامتوازن ارائه میدهد؟
نکتهٔ کاربردی
unbalanced هم وزن نامساوی، هم تغذیهٔ نامناسب و هم قضاوت ناعادلانه را توصیف میکند.
