با مقام، وظایف یا معیارهای رفتاریِ مورد انتظار از فرد سازگار نباشد.
مثالهای طبیعی
The officer faced allegations of conduct unbecoming an officer.
افسر با اتهام رفتار ناشایست و دور از شأن یک افسر روبهرو شد.
Such comments are unbecoming of a senior manager.
چنین اظهارنظرهایی در شأن یک مدیر ارشد نیست.
The principal called the insults unbecoming to student leaders.
مدیر مدرسه توهینها را در شأن رهبران دانشآموزی ندانست.
نکتهٔ کاربردی
در بافت رسمی unbecoming of یا unbecoming to someone به کار میرود. در عبارت ثابت conduct unbecoming an officer حرف اضافه حذف میشود.
