کودکی که هنوز به دنیا نیامده و در دوران بارداری در حال رشد است.
مثالهای طبیعی
The parents worried about their unborn child.
والدین نگران فرزند بهدنیانیامدهشان بودند.
Does the law protect unborn children?
آیا قانون از کودکان متولدنشده محافظت میکند؟
She imagined meeting her unborn daughter.
او در خیال دیدار با دختر بهدنیانیامدهاش بود.
نکتهٔ کاربردی
unborn معمولاً پیش از child یا baby میآید.
