معنی ۱neutral · 85%
هیچ محدودیت یا مهاری آن را کنترل نکند.
مثالهای طبیعی
Fans greeted the victory with unbridled joy.
هواداران پیروزی را با شادیِ بیمهار جشن گرفتند.
Unbridled greed damaged the company’s reputation.
طمعِ مهارنشده به اعتبار شرکت آسیب زد.
The decision provoked unbridled fury across the region.
این تصمیم موجی از خشمِ مهارنشده را در سراسر منطقه برانگیخت.
نکتهٔ کاربردی
unbridled میتواند مثبت یا منفی باشد: unbridled joy شادیآفرین است، اما unbridled greed آسیبزا.
