برای سبکشدنِ بار روانی، نگرانیها یا رازهای شخصی را با کسی در میان گذاشتن.
مثالهای طبیعی
She finally unburdened herself to the counsellor.
او سرانجام نزد مشاور درد دل کرد.
He needed to unburden his heart after the argument.
او پس از آن مشاجره نیاز داشت حرف دلش را بزند.
Over dinner, I unburdened myself about the breakup.
سر میز شام دربارهٔ جداییام درد دل کردم.
نکتهٔ کاربردی
در unburden yourself to someone با to شنونده را معرفی میکنیم؛ of یا about میتوانند مسئلهٔ مطرحشده را معرفی کنند.
