معنی ۱neutral · 85%
باز کردن دکمههای یک لباس
مثالهای طبیعی
He unbuttoned his jacket in the heat.
او در گرما دکمههای کتش را باز کرد.
Unbutton the top two buttons before removing your shirt.
پیش از درآوردن پیراهن، دو دکمهٔ بالای آن را باز کن.
My daughter can unbutton her coat without help.
دخترم میتواند دکمههای پالتویش را بدون کمک باز کند.
نکتهٔ کاربردی
Unbutton به باز کردن دکمهها اشاره میکند؛ unzip یعنی زیپ را باز کردن.
