معنی ۱neutral · 87%
رفتاری گستاخانه، پرخاشگرانه یا بیرحمانه که هنجارهای پذیرفتهشده را نادیده میگیرد
مثالهای طبیعی
Pushing elderly passengers aside was uncivilized.
کنار زدن مسافران سالمند رفتاری غیرمتمدنانه بود.
Their uncivilized behavior shocked the visiting fans.
رفتار زنندهٔ آنها هواداران مهمان را شوکه کرد.
The moderator called those threats uncivilized.
مجری آن تهدیدها را غیرمتمدنانه خواند.
نکتهٔ کاربردی
در صورت لزوم میتوان یک رفتار مشخص را uncivilized توصیف کرد، اما نباید این برچسب را به کل فرهنگ یا گروه قومی نسبت داد.
