چیزی که بهندرت دیده، یافت یا تجربه میشود
مثالهای طبیعی
This bird is uncommon in the northern valleys.
این پرنده در درههای شمالی کمیاب است.
Severe reactions are uncommon after this treatment.
واکنشهای شدید پس از این درمان نادرند.
They found an uncommon design among ordinary apartments.
آنها میان آپارتمانهای معمولی طرحی غیرمتداول پیدا کردند.
نکتهٔ کاربردی
uncommon یعنی کمیاب، اما unique یعنی یگانه. چیزی میتواند نادر باشد بیآنکه تنها نمونهٔ موجود باشد.
