معنی ۱formal · 87%
پیش از تصمیم یا اقدام بهدقت بررسی یا دربارهاش فکر نشده.
مثالهای طبیعی
Unconsidered costs delayed the launch by several weeks.
هزینههایی که به حساب نیامده بودند، راهاندازی را چند هفته عقب انداختند.
The move felt unconsidered after the first difficult month.
پس از نخستین ماهِ دشوار، آن جابهجایی تصمیمی نسنجیده به نظر میرسید.
Several unconsidered consequences emerged after the law changed.
پس از تغییر قانون، چند پیامدِ پیشبینینشده آشکار شد.
نکتهٔ کاربردی
میتواند کمبودِ تأمل و سنجش را برساند، اما گاهی هم موضوع صرفاً از قلم افتاده است.
