معنی ۱formal · 88%
موجودی که هیچ آفرینندهای آن را به وجود نیاورده است.
مثالهای طبیعی
The lecturer asked whether anything could be uncreated.
سخنران پرسید آیا چیزی میتواند آفریدهنشده باشد.
Some traditions describe the divine as uncreated.
برخی سنتها امر الهی را نامخلوق توصیف میکنند.
The author distinguishes an uncreated reality from created beings.
نویسنده میان حقیقتی آفریدهنشده و موجودات آفریدهشده تمایز میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در الهیات یا فلسفه به کار میرود؛ در امور اداری روزمره ممکن است فقط به معنای «هنوز ایجادنشده» باشد.
