معنی ۱neutral · 85%
چیزی را که پیچیده یا حلقهشده باز و صاف کردن، یا خودِ آن باز و صاف شدن.
مثالهای طبیعی
She uncurled her fingers slowly after gripping the rope.
او پس از محکمگرفتن طناب، انگشتانش را بهآرامی باز کرد.
The fern leaves uncurl as the weather warms.
با گرمترشدن هوا، برگهای سرخس باز میشوند.
The cat uncurled its tail and settled down.
گربه دم حلقهشدهاش را صاف کرد و آرام گرفت.
نکتهٔ کاربردی
uncurl میتواند مفعول مستقیم بگیرد یا بدون مفعول بیاید؛ در همهٔ ساختارها لازم نیست ضمیر بازتابی اضافه کنید.
