چیزی که با بریدن کوتاه، اصلاح یا تکهتکه نشده است.
مثالهای طبیعی
His uncut hair reached his shoulders.
موهای کوتاهنشدهاش تا شانههایش میرسید.
The dealer showed us an uncut diamond.
فروشنده الماس تراشنخوردهای به ما نشان داد.
The hedge remained uncut all summer.
پرچین تمام تابستان هرسنشده باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
سنگ uncut تراش نخورده، اما این موضوع دربارهٔ صیقلی یا ارزشمند بودنش چیزی نمیگوید؛ برای مو و پرچین یعنی کوتاهنشده.
